آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - معرفى و نقد ترجمه قرآن كريم بر اساس (الميزان) - معرفت حامد

معرفى و نقد ترجمه قرآن كريم بر اساس (الميزان)
معرفت حامد

ترجمه قرآن كريم بر اساس تفسير الميزان; سيدمحمدرضا صفوى; قم: مركز فرهنگ و معارف قرآن, ١٣٨٧ .

مقدمه
وقتى به قفسه قرآن هاى ترجمه شده در كتابخانه ها رجوع مى كنيم, بيش از سى ترجمه فارسى در آنجا مى يابيم; آن گاه اين سؤال در ذهن شكل مى گيرد كه آيا با وجود اين همه ترجمه, به ترجمه جديدى نياز داريم؟ پاسخ مثبت است. براى توضيح, مقدماتى بيان مى كنيم:
اول: تاكنون هيچ مترجمى ادعاى ترجمه كامل و بدون اشكال نداشته است; حتى برخى محقّقين, ارائه چنين ترجمه اى را در حد رؤيا مى دانند.١ در نتيجه, باب ترجمه گشوده است و تا زمانى كه آن رؤيا محقق نشود, اين باب بسته نخواهد شد; البته هر ترجمه جديدى بايد نواقص ترجمه هاى پيشين را برطرف نموده, كامل تر از آنها باشد; در غير اين صورت ارزشى بيش از رونويسى نخواهد داشت.
دوم: امروزه همه علوم به سمت تخصصى شدن پيش مى روند. ترجمه نيز از اين روال مستثنا نيست; بنابراين تدوين ترجمه هاى تخصصى, با گرايش هاى مختلف را بايد يك ضرورت دانست.
سوم: جامعه بشرى, مدام در حال تحول و دگرگونى است; از اين رو فضاى حاكم در زمان ترجمه, به طور ناخودآگاه بر كار مترجم تأثير گذارده, در نتيجه, نمى تواند ترجمه اى عرضه كند كه همچون خود قرآن پاسخگوى نياز همه زمان ها باشد.
از مقدمات مذكور نتيجه مى گيريم: نه تنها نياز به ترجمه هاى جديد برطرف نشده, بلكه عرضه آن, ضرورى است.
پس از اين مقدمه كوتاه, به بررسى ترجمه موردنظر, ترجمه تفسيرى بر اساس تفسير الميزان, مى پردازيم. در اين ترجمه, مقدمات سه گانه مذكور, مشهود است.
اولاً: اين ترجمه, از دقت ها و نكات بديع (الميزان) بهره مند است و از اين جهت بر بسيارى از ترجمه ها برترى دارد.٢
ثانياً: پاسخگوى نياز كسانى است كه افزون بر ترجمه, خواستار آشنايى اجمالى با ديدگاه هاى علامه طباطبايى در تفسير الميزان هستند.
ثالثاً: ترجمه اى به روز است; زيرا براساس الميزان كه پاسخگوى بسيارى از نيازهاى بشر امروزى است, نگاشته شده است.

آشنايى با مترجم
حجت الاسلام والمسلمين سيدمحمدرضا صفوى متولد سال ١٣٣٥ ش. در اصفهان است. سطح تحصيلات ايشان خارج مى باشد و از استادانى همچون آيت اللّه لنكرانى و آيت اللّه تبريزى ـ قدس اللّه اسرارهما ـ بهره برده اند. سوابق علمى وى شامل عضويت در گروه علمى تفسير راهنماى (١٣٦٧ـ ١٣٧٧), نگارش تفسير سوره لقمان با عنوان (صلاى حكمت) (١٣٨٤) و همچنين ترجمه قرآن كريم بر اساس الميزان مى باشد. ايشان علاوه بر ترجمه مذكور, اقدام به نگارش توضيحات تفسيرى آيات بر مبناى الميزان نموده اند كه در نسخه رحلى اين اثر, به صورت پانوشت منتشر شده است. حجت الاسلام صفوى در حال حاضر عضو هيئت علمى مركز فرهنگ و معارف قرآن, وابسته به دفتر تبليغات اسلامى بوده, ترجمه مذكور را به سفارش و حمايت همين مركز به انجام و فرجام رسانده است.

آشنايى با ترجمه
اين اثر در سال ١٣٨٥ در دو قطع وزيرى و جيبى منتشر شد و پس از مدتى همراه با اصلاحات, به تجديد چاپ رسيد. در سال ١٣٨٧ كه در قطع رحلى منتشر شد, علاوه بر اصلاحات, توضيحات تفسيرى نيز به آن افزوده شد كه به صورت پانوشت ارائه شده است. نقد پيش رو براساس همين نسخه نگاشته شده است. اين ترجمه, به شيوه تفسيرى نوشته شده است.

نقاط قوت اين ترجمه
١. بهره مندى از تفسير الميزان
اين ترجمه, از نكات بديع و مطالب دقيق الميزان, بهره بسيارى برده است; از اين رو, فهم عميق ترى از آيات را براى خواننده به ارمغان مى آورد.
٢. پرهيز از ابرازنظرهاى شخصى
مترجم, از اعمال نظرات خود و ديگران پرهيز نموده است. فقط در مواردى كه نياز به بيان خاصى بوده ـ مانند مواردى كه الميزان به تبيين معانى مفردات نپرداخته است ـ از مفردات راغب و مجمع البيان استفاده كرده است. اگر هم در مواردى از خود چيزى افزوده باشد, آن را داخل كروشه قرار داده تا از كلام علامه تمييز داده شود (هرچند مترجم محترم, در برخى موارد از اين قانون پيروى نكرده است كه به آنها اشاره شد).
٣. به كارگيرى نثر متعارف
در نگارش اين ترجمه, از نثر ساده و متعارف استفاده شده است. اين امر نه تنها ضعف محسوب نمى شود, بلكه نقطه قوت است; چرا كه هدف اصلى ترجمه, انتقال پيام قرآن به مخاطب است و هر اندازه اين انتقال ساده تر باشد, مترجم در هدف خود, موفق تر است.٣
٤. پرهيز از به كارگيرى كلمات نامأنوس
در اين ترجمه, كلمات نامانوس فارسى, به چشم نمى خورد٤ و حتى در مواردى كه لفظ قرآن از معادل فارسى آن گوياتر باشد, همان لفظ قرآن به كار رفته است; از جمله (مؤمن) و (انفاق) و (عذاب) و (عرش) و (اسراف) كه عيناً به همين صورت ترجمه شده اند.
البته ناگفته نماند كه گاهى در اين امر زياده روى شده است; براى مثال (الذين يحاجون) (شورى: ١٦), به (كسانى كه به محاجه مى پردازند) ترجمه شده است.
٥. نظرسنجى پيش از انتشار
بنابر آنچه در مقدمه اين اثر آمده است, پس از انجام بخشى از كار, از صاحب نظرانى چون استاد بهاءالدين خرمشاهى نظرسنجى شده است و از نكات و نظريات به دست آمده, براى هرچه بهتر شدن ترجمه استفاده گشته است.
٦. بازبينى پيش از چاپ
اين ترجمه, پيش از چاپ, دوبار بازبينى شده است. بازبينى اول را حجت الاسلام محمود فقيهى و بازبينى دوم را حجت الاسلام محمدرضا انصارى محلاتى, عضو هيئت تحريريه مجله ترجمان وحى, به انجام رسانده اند; در نتيجه, اشكالات و نواقص احتمالى اين اثر به حداقل رسيده است.
٧. دقت ها و ظرافت هاى ترجمه اى
اين ترجمه, اهتمام بسيارى به دقت ها و ظرافت هاى ترجمه اى داشته است. براى بررسى اين امر آياتى بررسى شد كه محل لغزش مترجمان است.٥ خوشبختانه اين ترجمه, تقريباً در تمامى موارد موفق بود; براى نمونه (ادنى الارض) (روم: ٣), نزديك ترين سرزمين (عده اى از مترجمان همچون آيتى, (ادنى) را به (نزديك) ترجمه كرده اند كه صحيح نيست); (انا لصادقون) (انعام: ١٤٦) قطعاً ما راست مى گوييم. (به اين نكته توجه شده است كه در ساختار جملات فارسى, خبر به صورت مفرد مى آيد; مثلاً گفته مى شود: بچه ها شادند و گفته نمى شود: بچه ها شادهايند; ولى بسيارى از مترجمان به صورت جمع ترجمه كرده اند; از جمله پاينده, آيتى, مجتبوى و معزى) و موارد ديگر.٦
اهتمام مترجم قابل ستايش است كه به اين نكته ها دقت داشته و ترجمه خود را از اين حيث, در سطح بالايى نگاه داشته است; ولى باز هم اشكالاتى در اين ترجمه وجود دارد كه در بخش هاى بعدى به آن اشاره خواهد شد.
٨. زياده روى نكردن در استفاده از پرانتز و ساير نشانه هاى نگارشى
اين ترجمه به صورت متنى يكدست نگاشته شده است و از پرانتز و ساير علايم نگارشى, كمتر استفاده شده است. علايم نگارشى, همچون علايم راهنمايى و رانندگى هستند كه به كارگيرى بيش از اندازه آنها, نتيجه اى جز از بين بردن تمركز راننده (و در اين مورد, خواننده) نخواهد داشت; افزون بر آن, در ترجمه تفسيرى كه بيشتر متن اختصاص به تفسير دارد, جدا كردن تفسير از ترجمه, به معناى استثناى اكثر است كه كارى بى معناست و باعث گسسته شدن متن مى گردد.
گفته مى شود توضيحات تفسيرى را بايد از ترجمه, تفكيك نمود تا تفسير در ترجمه داخل نگردد;٧ اما اين مطلب قابل خدشه است; زيرا ترجمه (به خصوص ترجمه تفسيرى) امرى جداى از تفسير نيست; بلكه مى توان گفت: ترجمه و تفسير, اجمال و تفصيل يك واقعيت اند;٨ پس هرگز نمى توان مرز ميان نكات تفسيرى و اصل ترجمه را به طور كامل و دقيق مشخص كرد;٩ براى نمونه (والنازعات غرقا) (النازعات: ١) اينگونه ترجمه شده است: (سوگند به آن فرشتگانى كه از پايگاه هاى خود براى انجام مأموريت الهى, مجدانه از جا برمى خيزند).
با كمى دقت متوجه مى شويم كه ترجمه اين آيه, در حقيقت ترجمه نيست, بلكه تفسير است. ابوالفتوح رازى مى گويد: (اصل نزع, جذب چيزى باشد از عميق… و اغراق, غرق كردن باشد).١٠
با اين وصف, كدام كلمه ترجمه واژه (نازعات) است؟ آيا (فرشتگان) ترجمه آن است؟ و يا (از جا برمى خيزند)؟ ترجمه (غرقا) كدام كلمه است؟
در اين جا اگر بخواهيم ترجمه را از تفسير تفكيك كنيم, با مشكل مواجه مى شويم; زيرا همان گونه كه بيان شد, هيچ يك از اين كلمات, ترجمه نيستند, بلكه در مجموع, منظور و مقصود آيه را بيان مى نمايند.
مثال ديگر, واژه (ان ّ) است كه در برخى موارد براى تأكيد استفاده مى شود; اما در بسيارى موارد حرف ربط است و گاه افزون بر ربط, معناى تعليل را مى رساند و گاهى نيز پيش درآمدى است براى آغاز كلام.١١ ترجيح هركدام از اين احتمالات در ترجمه (ان ّ) به معناى تفسير آن است; چرا كه لفظ (إن ّ) همه احتمالات را دربر دارد, ولى مترجم يك احتمال را ترجيح داده و راه را بر ساير احتمالات مى بندد. به اين نمونه توجه فرماييد: (إنّك ميت وإنّهم ميتون ثم إنّكم يوم القيامة عندربكم تختصمون).١٢ ترجمه: (قطعاً تو خواهى مرد و آنان نيز خواهند مرد; سپس در روز قيامت در پيشگاه پروردگارتان حضور يافته و به جدال خواهيد پرداخت). در دو آيه, سه بار كلمه (إن) به كار رفته است. از ترجمه چنين برداشت مى شود كه مترجم در دو مورد اول, احتمال تأكيد را ترجيح داده است و در مورد آخر, احتمال عدم تأكيد را. در اين جا نيز تفسير و ترجمه آنچنان با هم آميخته اند كه هرگز نمى توان آنها را از يكديگر تفكيك كرد.
نمونه ديگر, الف و لام است: (إن ّ الانسان لفى خسر).١٣ اگر الف و لام در (الانسان) را تعريف جنس بدانيم (مانند ترجمه مورد نقد) ترجمه چنين مى شود: (انسان در زيانكارى است). اما اگر الف و لام را استغراق بدانيم (همچون ترجمه آيت اللّه مكارم), ترجمه به اين صورت تغيير مى يابد: (انسان ها همه در زيانند).
نمونه هايى از اين دست كه ترجمه با تفسير آميخته باشد, بسيار است; از جمله در ترجمه اصطلاحات كه پرداختن به همه آنها از حوصله اين مقاله خارج است.١٤
آرى, مى توان توضيحات تفسيرى غيرضرورى را از ترجمه تفكيك كرد; ولى در اين صورت نيز همچنان اشكال اول باقى است; يعنى اين تفكيك, باعث گسستگى متن شده, ذهن خواننده را دچار تشويش مى نمايد; به خصوص در ترجمه هاى تفسيرى كه بيش از نيمى از متن به نكات تفسيرى اختصاص دارد; ضمن اينكه ظاهراً ثمره خاصى در پى نخواهد داشت; زيرا تنها جزئى از توضيحات تفسيرى از ترجمه جدا مى شود; ولى همچنان مقدار قابل توجهى از نكات تفسيرى, به صورت مخلوط با ترجمه باقى مى ماند.
ييادآورى اين نكته نيز ضرورى است كه ترجمه قرآن, قرآن نيست; بلكه نوشته اى زمينى است و به دست بشر به وجود آمده و قداست كتاب آسمانى را ندارد;١٥ بنابراين, نگرانى هايى كه از آميختن متن قرآن با غير آن وجود دارد, در مورد ترجمه قرآن, جارى نخواهد بود.
٩. التزام به قرائت موجود
علامه گاهى قرائت موجود, يعنى قرائت حفص از عاصم را نپذيرفته و قرائت ديگرى را به عنوان قرائت مشهور معرفى مى نمايد; اما مترجم محترم, از علامه تبعيت ننموده و آيه را براساس قرائت موجود ترجمه كرده است, مانند: (ولا يحسبن الذين كفروا سبقوا انهم لايعجزون).١٦
ترجمه: (كسانى كه كافر شده اند مپندارند كه با كفر و ستيزه جويى خويش بر خدا سبقت گرفته و بر او چيره گشته اند, آنان نمى توانند خدا را ناتوان كنند [چرا كه كارهايشان از تحت اراده او خارج نيست]). قرائت اين آيه و ترجمه آن, مطابق قرائت حفص از عاصم است.١٧ اين در حالى است كه علامه مى فرمايند:
القرائة المشهورة (تحسبن) بتاء الخطاب… والمعنى: يا ايها النبى لاتحسبن الذين كفروا سبقونا… .١٨ قرائت مشهور (تحسبن) به صيغه مخاطب است… و معنايش اين است: اى پيامبر مپندار كه آنان كه كافر شده اند بر ما سبقت گرفته اند… .
اين نوشتار در پى نقد تفسير الميزان نيست; بنابراين بحث را به صورت مبنايى ادامه مى دهيم; با اين بيان كه اگر قرائت موجود را قرائت مشهور بدانيم و كلام علامه در غير مشهور معرفى كردن قرائت حفص از عاصم را تهافتى از ايشان قلمداد نماييم ـ كه به نظر مى رسد اين چنين باشد ـ در اين صورت عمل مترجم در مخالف با علامه كاملاً موجه خواهد بود; چرا كه التزام به قرائت مشهور, پسنديده تر از پيروى بى مورد از تهافت هاى احتمالى الميزان است; اما اگر كلام علامه را بپذيريم كه قرائت مشهور, غير از اين قرائت موجود است, در اين صورت نيز عمل مترجم در عدم تبعيت از علامه, منطقى است; زيرا قرآنى كه در دست ماست, براساس قرائت حفص از عاصم نگاشته شده است و ترجمه بايد مطابق همان قرائتى باشد كه متن اصلى براساس آن است. در يك قرآن ترجمه دار, بى معناست كه متن قرآن بر اساس يك قرائت و ترجمه آن را براساس قرائت ديگرى باشد.
ناگفته نماند كه بسيار به جا بود مترجم به اين نكته اشاره مى نمود و مثلاً ترجمه را به طور كامل, داخل كروشه قرار مى داد تا خواننده متوجه شود ترجمه اين آيه, مطابق با الميزان نيست.

نقاط ضعف اين ترجمه
اين ترجمه در دو فصل اصلى مورد بررسى قرار گرفته است: در فصل اول, ترجمه از لحاظ شكل و همچنين صحت و استحكام بررسى شده و در فصل دوم, با تفسير الميزان مقايسه شده است تا مشخص گردد مترجم, تا چه اندازه بر آرمان خود, در مبنا قرار دادن الميزان پايبند بوده است.

فصل اول: بررسى شكلى و صحت و استوارى ترجمه
١. طولانى بودن ترجمه
در بررسى اى كه انجام پذيرفت, مشخص شد اين ترجمه, به ازاى هر يك كلمه از قرآن, حدود ٤٢/٢ كلمه به كار برده است و پس از ترجمه فيض و نوبرى, رتبه سوم طولانى ترين ترجمه را به خود اختصاص داده است; اما خوشبختانه آن اندازه زياده روى نكرده كه همچون ترجمه فيض, از بعضى تفاسير نيز پيشى بگيرد.١٩
در جدول زير مقايسه اى بين چند ترجمه موجود ارائه مى گردد:٢٠
قرآن     ترجمه     صفارزاده     حجتى     مكارم     مجتبوى     فولادوند      آيتى
    ١          تعداد        ٥٩/١        ٧٩/١    ٧٢/١     ٦٣/١        ٤٣/١    ٣٠/١
                كلمات
قرآن     ترجمه        فيض        نوبرى     صفوى     بلاغى     مشكينى      قمشه اى
    ١          تعداد       ٣٧/٦    ٨٩/٣    ٤٣/٢    ٤١/٢     ١٦/٢       ٠٨/٢
                كلمات

٢. عطف هاى مكرر
مترجم محترم, احتمالاً براى اينكه هم قرآن را ترجمه كرده باشد و هم نظر علامه را منعكس نمايد, از جملات متعدد معطوف بهره جسته كه اين كار باعث طولانى شدن ترجمه شده است.
نمونه اول: (الم يجعل كيدهم فى تضليل).٢١
ترجمه: (آيا ترفندشان را در بيراهه قرار نداد و بى اثر نساخت؟)
در ترجمه تفسيرى, نبايد آيات, به شيوه تحت اللفظى ترجمه شوند و سپس نكات تفسيرى در جمله اى ديگر به آن عطف شوند; چرا كه باعث گسستگى كلام شده, روانى آن را از بين مى برد; ضمن آنكه متن را نيز طولانى تر مى كند. ترجمه پيشنهادى چنين است: (آيا ترفندشان را بى اثر ساخت).
نمونه دوم: (ان الانسان لفى خسر).٢٢
ترجمه: (كه انسان در زيانكارى و سرمايه عمرش رو به تباهى است). مى توان بسيار ساده تر گفت: (كه سرمايه عمر انسان رو به تباهى است).
نمونه سوم: (أفلا يعقلون).٢٣
ترجمه: (پس چرا خرد را به كار نمى گيرند و درنمى يابند [كه ما مى توانيم… ]).
اگر به اين صورت بيان مى شد, ساده تر و شيواتر بود: (پس چرا نمى انديشند [كه ما مى توانيم… ]).
نمونه چهارم: (وما أدريك ما ليلة القدر).٢٤
ترجمه: (و چه چيز تو را آگاه كرده است كه شب قدر چيست و چه عظمتى دارد؟).
بهتر بود به اين شكل ترجمه مى شد: (و چه چيز تو را آگاه كرده است كه شب قدر چه عظمتى دارد). البته در ترجمه (ما أدريك) نكته اى هست كه در بخش هاى بعدى به آن اشاره مى شود.
نمونه پنجم: (لقد اضلنى عن الذكر بعد إذجائنى و كان الشيطان للإنسان خذولا).٢٥
ترجمه: (بى گمان او مرا از اين قرآن كه يادآور خداست, پس از آنكه به من رسيد, دور ساخته و به بى راهه كشانيد. آرى شيطان انسانى را كه به او دل بسته است, يارى نمى كند).
در ترجمه, براى واژه (اضلنى) دو جمله آمده است: (دور ساختن) كه تفسير است و (به بيراهه كشاندن) كه ترجمه است;٢٦ اما براى واژه (خذولا) به ذكر تفسير بسنده شده است; چرا كه ترجمه خذولا, (تنها گذاردن) است و (يارى نكردن) تفسير آن است.٢٧ به نظر مى رسد اگر در همه موارد به همين شيوه, عمل مى شد و مترجم به ذكر تفسير بسنده مى نمود, ترجمه اى خلاصه تر, روان تر و در عين حال با همان عمق معانى ارائه مى شد.
٣. ضابطه مند نبودن استفاده از كروشه
در اين ترجمه, بنابر استفاده از كروشه و پرانتز نبوده است كه البته قابل توجيه است; اما در موارد استفاده از كروشه, رويه يكسانى مشاهده نمى شود; براى نمونه: (وفى ثمود اذ قيل لهم تمتعوا حتى حين).٢٨
ترجمه: (و در ماجراى قوم ثمود نيز نشانه اى بر ربوبيت بى همتاى ماست, آنگاه كه [آن شتر را پى كردند پس] به آنان گفته شد تا چندى از نعمت هاى دنيا بهره ببريد و در اين مهلت چند روزه به خود آييد و به فرمان خدا گردن نهيد).
قسمت هاى مشخص شده, توضيحات تفسيرى اند, ولى مشخص نيست چرا فقط پى كردن شتر داخل كروشه قرار گرفته است! گمان بر آن رفت كه شايد اين قسمت از اضافات خود مترجم باشد و خواسته است آن را از كلام الميزان جدا كند; اما با مراجعه به الميزان, مشخص شد پى كردن شتر در الميزان آمده و جزو كلام علامه است.
٤. لغزش هاى ترجمه اى
در بخش هاى قبل گفتيم كه اين ترجمه از لحاظ دقت هاى ترجمه اى, در سطح قابل قبولى قرار دارد; ولى باز هم مى توان مواردى را يافت كه جاى تأمل بيشترى داشته باشد.
نمونه اول: واژه (قوم) به (مردم) ترجمه شده است:
قوم يعلمون (يونس: ٥): مردمى كه اهل دانشند.
قوم يوقنون (جاثيه: ٤): مردمى كه اهل يقين اند.
قوم يعقلون (جاثيه: ٥): مردمى كه با خرد خويش, حق را از باطل تشخيص مى دهند.
اين در حالى است كه معادل (قوم) واژه هاى (گروه) و (جماعت) است, نه مردم.
دلالت قوم بر عموم, به شكل عام مجموعى است (افراد, به صورت دسته جمعى مورد نظرند).
در لسان العرب آمده است: (القوم الجماعة من الرجال والنساء جميعا)٢٩: قوم عبارت است از جماعت مردان و زنان با هم.
بنابراين, قيد (اجتماع) در مفهوم واژه قوم وجود دارد, ولى در مفهوم واژه مردم وجود ندارد; چرا كه دلالت واژه مردم, بر عموم, به شكل عام افرادى است (تك تك افراد به تنهايى مورد نظرند); از همين روست كه براى يك فرد نيز مى توان از واژه مردم استفاده كرد:
سگ اصحاب كهف روزى چند/پى نيكان گرفت و مردم شد (كليات سعدى, ص ٧٣);
مردم نبود هر آن كه نه عاشق باشد (قابوسنامه. لغتنامه دهخدا; ذيل مدخل (مردم).
بر اين و بر آن روز هم بگذرد/خردمند مردم چرا غم خورد (فردوسى. همان);
نكته قابل توجه اينكه اصل واژه مردم, به معناى انسان است كه هيچ دلالتى بر جماعت ندارد (برهان قاطع و دهخدا).
از آنچه گذشت نتيجه مى گيريم واژه مردم, معادل مناسبى براى (قوم) نيست و بهتر است اين گونه ترجمه شود:
قوم يعلمون: گروهى كه دانشورند (گرماوردى);
قوم يوقنون: گروهى كه باور دارند (مشكينى);
قوم يعقلون: جمعيتى كه اهل تفكرند (حجتى).
نمونه دوم: (ما أدريك) را اين گونه ترجمه كرده است: (چه چيز تو را آگاه كرده است كه… ):
وما أدريك ما ليلة القدر٣٠: و چه چيز تو را آگاه كرده است كه شب قدر چيست… ;
و ما أدريك ما القارعة٣١: و چه چيز تو را آگاه كرده است كه آن درهم كوبنده چيست؟
و ما أدريك ما يوم الفصل٣٢: و چه چيز تو را آگاه كرده است كه روز داورى چيست; در التحقيق آمده است:
وأما التعبير بجملة (و ما أدريك) أو بجملة (و ما يدريك) كل ّ منهما فى مورد خاص ّ, كما فى المفردات, فان ّ الجملة الاولى يعبّر بها فى مقام يراد البيان والتوضيح لموضوع معين, ويؤتى بها للتعظيم وأهميّة الموضوع.٣٣ و اما جمله (وما أدريك) يا جمله (وما يدريك) همان گونه كه در مفردات آمده, هركدام در مورد خاصى به كار مى روند; جمله اول در مواردى به كار مى رود كه گوينده در مقام بيان و توضيح موضوع معينى باشد و اين تعبير را براى تعظيم و مهم جلوه دادن موضوع به كار مى برند.
در زبان فارسى براى رساندن اين پيام (عظمت و اهميت موضوع) از چنين تركيبى (چه چيز تو را آگاه كرده است) استفاده نمى شود; پس بهتر است از ترجمه تحت اللفظى دورى گزيده, معادل مناسب ترى براى آن آورده شود; مثل:
(وما أدريك ما ليلة القدر)٣٤: و تو چه مى دانى كه شب قدر چيست؟ (حجتى);
(و ما أدريك ما القارعة)٣٥: چطور مى توانى مجسم كنى كه قارعه چيست؟ (صفارزاده);
(و ما أدريك ما يوم الفصل)٣٦: و تو چه مى دانى روز داورى چيست؟ (خرمشاهى).
نمونه سوم: (تبت يدا ابى لهب)٣٧.
ترجمه: (دو دست ابولهب ناكارآمد باد, و… ).
در زبان عربى (يدا) به صورت مثنّى مى آيد, ولى در زبان فارسى, تثنيه و جمع به يك شكل بيان مى شوند; به همين سبب استاد خرمشاهى آيه مذكور را اين گونه ترجمه نموده اند: (زيانكار باد دستان ابولهب… ).
ممكن است گفته شود تثنيه (يد), براى تأكيد است. اين سخن در جاى خود صحيح است; اما مربوط به بحث ما نمى شود. ما مى گوييم معادل فارسى تثنيه, جمع است; اما به چه دليل تثنيه آمده, فرقى نمى كند.
بله گاهى لازم است تثنيه را به همان صورت تثنيه ترجمه كنيم (و آن جايى است كه توهم جمع باشد); ولى در اين جا (يد انسان) چنين توهمى منتفى است.
٥. ضعف در انتقال پيام
هر مترجمى بايد در اين نكته دقت داشته باشد كه در ضمن ترجمه الفاظ, پيام نيز منتقل شود; براى نمونه: ترجمه (كن فيكون)٣٨ به (بشو پس بشود) (معزى) ترجمه مناسبى نيست; چرا كه نمى تواند پيام آيه را منتقل كند; اما ترجمه آن به: (باش پس بى درنگ موجود مى شود) (فولادوند) هرچند معادل پاياپايى براى لفظ نيست, لكن پيام را بهتر منتقل خواهد نمود.
ترجمه مورد بحث, در برخى موارد, دچار اين گونه لغزش ها شده است.
نمونه اول
(أنتم بريئون مما أعمل وأنا برىء مما تعملون)٣٩.
ترجمه: (شما از آن چه من مى كنم بركناريد, و من نيز از آنچه شما مى كنيد بركنارم).
ترجمه (برىء) به (بركنار) ممكن است خواننده را دچار ابهام كند; چرا كه بركنار بودن دو معنى دارد:
الف) بركنارى از امر خوشايند; مثل: بركنار از رياست, بركنار از حكومت.
ب) بركنارى از امر ناخوشايند; مثل: بركنار از مردم, بركنار از دنياى ماشينى.
اين واژه, امروزه, بيشتر به معناى اول (بركنارى از امر خوشايند) به كار مى رود; ممكن است خواننده اين آيه, دچار اشتباه شده, گمان كند كافران, مايل به اعمال پيامبر هستند; ولى از اين كار بركنارند و به آن دسترسى ندارند و پيامبر نيز نستجير باللّه راغب به اعمال آنهاست, اما از اين كار بركنار است و نمى تواند عمل آنها را انجام دهد.
(برائت) تركيبى است از دو مفهوم (دورى كردن) و (ناخوشايندى).
اصل البرء والبرائة والتبرى, التقصى مما يكره مجاورته (مفردات, ص ١٢١): معناى برء وبرائة وتبرى, دورى كردن از چيزى است كه مجاورت با آن ناخوشايند است.
در حالى كه (بركنار بودن) در نهايت معناى دوربودن را مى رساند; اما مكروه و ناخوشايند بودن آن شىء را نمى رساند. از طرف ديگر, معادل فارسى پاياپايى براى (برىء) وجود ندارد. بنابراين پيشنهاد ما اين است كه از دو كلمه معطوف استفاده شود تا هم مفهوم دورى كردن رسانده شود و هم مفهوم ناخوشايندى. ترجمه مناسب تر چنين است: (شما از آنچه من مى كنم بيزار و بركناريد; و من نيز از آنچه شما مى كنيد, بيزار و بركنارم).
نمونه دوم
(قل أرأيتم إن أتاكم عذابه بياتا او نهارا ماذا يستعجل منه المجرمون)٤٠.
ترجمه: (بگو: به من خبر دهيد, اگر عذاب الهى در شبى يا روزى بر شما دررسد كه هرگز از شما بازداشته نمى شود, گناه پيشگان خواهان شتاب در چه بخشى از آنند؟)
هرچند اين, ترجمه دقيقى است, لكن بيشتر ترجمه تحت اللفظى است تا تفسيرى; لذا خواننده بايد تمام تمركز خود را به كار گيرد تا شايد مفهوم را دريابد.
آن را با ترجمه ذيل مقايسه نماييد:
(بگو: آيا در نظر آورده ايد كه اگر عذاب خداوند در شب يا روز بر شما واقع شود, چه خواهيد كرد؟ چيست آنچه مجرمان در فرارسيدن آن شتاب مى ورزند؟) (صفارزاده)
كاملاً پيداست كه اين ترجمه بسيار روان تر و رساتر است.
نمونه سوم
(أرأيت الذى ينهى * عبد اذا صلى * أرأيت إن كان على الهدى) (علق: ٩ـ١١).
ترجمه: (به من خبر ده, آيا آن كس كه باز مى دارد بنده اى را آن گاه كه نماز مى گذارد, به من خبر ده كه كارش به كجا خواهد كشيد؟ به من خبر ده, اگر آن نماز گزار بر طريق هدايت باشد).
مترجم محترم (أرأيت) را به (به من خبر ده) ترجمه كرده كه علت اين امر, گفته لغت دانان است:
ييجرى (أرأيت) مجرى (أخبرنى) (مفردات راغب, ص ٣٧٤): (أرأيت) مثل (أخبرنى) (به من خبر بده) است.
اما بايد توجه داشت منظور لغت دانان اين نيست كه دو واژه معادل يكديگر باشند; به گونه اى كه بتوان يكى را به جاى ديگرى به كار برد. راغب در ادامه, موارد كاربرد واژه (أرأيت) در قرآن را ذكر نموده, متذكر مى شود:
كل ذلك فيه معنى التنبيه: در تمامى اين موارد [كاربرد (أرأيت) در قرآن] معناى تذكار و هشدار وجود دارد.
التحقيق مى نويسد:
وهذا التعبير (أرأيت) يدل على تاكيد ومبالغه فى السؤال وفى تفصيل الجواب والدقه فيه. ٤١ اين تعبير (أرأيت) تأكيد و مبالغه در سؤال و همچنين تفصيل در جواب و دقت در آن را مى رساند.
چه بسا بهتر باشد (أرأيت) را به معناى ظاهرى آن, يعنى (آيا نگريسته اى) ترجمه كنيم; چرا كه ممكن است همين ترجمه ظاهرى, مفهوم و لوازم معنايى آن را به خوبى منتقل نمايد.
التحقيق در ادامه آورده است:
فهذه الصيغ (أرأيتك وأرأيتكم) انّما هى مستعملة فى معانيها الحقيقيّة, ولازمها و ما يتحصّل منها فى مقام المخاطبة: هو ـ أخبرنى أو أخبرونى; وبهذه الملاحظة قد تطلق هذه الصيغة ويراد منها هذا المفهوم.٤٢ اين صيغه ها در معناى حقيقى شان استعمال شده اند و لازمه آنها و آنچه در مقام تخاطب از آنها حاصل مى شود (أخبرنى) يا (أخبرونى) است و به اين جهت است كه اين صيغه به كار مى رود و آن معنا را مى رساند.
حال سؤال اين است كه آيا بايد خود لفظ را ترجمه كنيم (آيا نگريسته اى) يا لازمه آن را بياوريم؟ (بينديش, به من خبر بده و… ) پاسخ روشن است: در مواردى كه با ترجمه لفظ, پيام منتقل مى شود, بايد به همين شكل ترجمه شود;٤٣ ولى در مواردى كه پيام منتقل نمى شود بايد به ترجمه محتوايى پرداخته, لازمه معنا را آورد.٤٤
به نظر مى رسد (أرأيت الذى ينهى) از نوع اول است; يعنى ترجمه ظاهرى, پيام را مى رساند; اما (أرأيت ان كان على الهدى) از قسم دوم بوده است و بايد به ترجمه محتوايى روى آورد.
اشكالى ندارد كه در چنين مواردى, يك واژه به صورت هاى مختلف ترجمه شود; از همين رو استاد خرمشاهى واژه (أرأيت) را در اين دو آيه, متفاوت ترجمه كرده اند:
(آيا نگريسته اى كسى را كه باز مى دارد بنده اى را كه به نماز برخيزد. آيا انديشيده اى كه اگر [پيامبر و پيرو او] بر طريق هدايت باشد).
در ترجمه استاد فولادوند نيز به اين نكته توجه شده است و عبارت, به دو صورت ترجمه گشته است:
آيا نديدى آن كس را كه باز مى داشت, بنده اى را آن گاه كه نماز مى گذارد؟ چه پندارى اگر بر هدايت باشد؟)
نمونه چهارم
(عسى ربه إن طلّقكن أن يبدله أزواجا خيرا منكن مسلمات مؤمنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثيّبات وأبه كارا) (تحريم: ٥).
ترجمه: (اگر پيامبر همه شما را طلاق دهد, اميد است پروردگارش همسرانى بهتر از شما به او عوض دهد; زنانى كه تسليم فرمان خدا و باايمان و فرمانبردار فروتن و توبه كننده و پرستشگر خدا و اهل روزه باشند, بيوه يا دوشيزه).
در اين آيه, كافى بود جمله بندى و تركيبات اندكى تغيير كنند تا هم ترجمه روان ترى ارائه شود و هم پيام را بهتر برساند.
اين ترجمه را با ترجمه ديگر مقايسه كنيد:
(چه بسا اگر شما را طلاق دهد, پروردگار وى براى او همسرانى به از شما ـ چه بيوه, چه دوشيزه ـ جايگزين فرمايد كه مسلمان, مؤمن, فرمانبردار, اهل توبه, اهل عبادت و روزه گير باشند) (گرمارودى).
روشن است كه دو ترجمه, از لحاظ معنايى اختلاف چندانى با هم ندارند, ولى در ترجمه دوم, به تركيب بندى جملات بيشتر دقت شده و در نتيجه, ترجمه اى گوياتر و رساتر ارائه شده است.

دوم: بررسى و مطابقت با تفسير الميزان
در اين فصل, آياتى را به صورت تصادفى انتخاب كرده, ترجمه آن را با تفسير الميزان مقايسه نموديم تا مشخص شود چه اندازه با تفسير الميزان هماهنگى دارد. اين فصل در دو بخش ارائه مى گردد: بخش اول, مغايرت با الميزان و بخش دوم, چندگانگى در حذف يا انعكاس مطالب الميزان.
بخش اول: مغايرت با الميزان
در ذيل, چند نمونه از موارد مغايرت ترجمه با الميزان ارائه مى گردد:
١. (بسم اللّه الرحمن الرحيم).
ترجمه: (به نام خداوند گسترده مهر مهربان).
از نظر علامه, لفظ جلاله, اسم يا عَلَم براى ذات بارى تعالى است.
علامه مى فرمايند:
(صح ما قيل: ان لفظ الجلالة اسم لذات الواجب الوجود المستجمع لجميع صفات الكمال والا فهو علم بالغلبه)٤٥: اين گفته درست است كه: لفظ جلاله, اسم براى ذات واجب الوجود است كه جامع تمامى صفات كمال است و اگر اين گفته را نپذيريم, پس اين لفظ علم بالغلبه (براى ذات واجب الوجود) است.
براى لفظ جلاله, بايد معادلى برگزيد كه همانند آن, عَلَم براى ذات بارى تعالى باشد يا دست كم نزديك ترين كلمه به آن باشد. برخى مترادف هاى فارسى لفظ جلاله عبارتند از:
١. خدا;
٢. خداوند;
٣. خداوندگار;
٤. ايزد;
٥. يزدان.
سه واژه اخير, امروزه كمتر به كار گرفته مى شوند. فقط واژه هاى (خدا) و (خداوند) كاربرد رايج دارند. حال سؤال اين است: كدام يك مناسب ترند؟
تفاوت دو واژه در اين است كه (خداوند) از (خدا) به علاوه پسوند اتصاف (وند) شكل گرفته است; بنابراين داراى معناى وصفى است; برخلاف لفظ (خدا) كه معناى اسمى دارد.
برهان قاطع ذيل كلمه خداوند آورده است:
خداوند: صاحب و بزرگ خانه را گويند. از (خدا) و (وند), پسوند اتصاف, به معناى صاحب.
همچنين دهخدا ذيل كلمه (خدا) مى نويسد:
… چون لفظ خدا مطلق باشد, بر غير ذات بارى تعالى استعمال نگردد… .
از اين مطالب نتيجه مى گيريم لفظ (خدا) به معناى (اللّه) نزديك تر است تا لفظ (خداوند) و باتوجه به اينكه الميزان, لفظ جلاله را اسم يا عَلَم براى بارى تعالى مى داند, مناسب است لفظى به كار برده شود كه معناى اسمى داشته باشد, نه وصفى.
مى توان گفت دلالت لفظ خداوند بر ذات بارى تعالى, فقط به واسطه جزء اول آن (خدا) است و جزء دوم (وند) هيچ دلالتى بر ذات بارى ندارد و چه بسا لفظ را از معناى اصلى دور كند.
سؤال اين است: آيا لفظ (خدا) به تنهايى, مفيد معنا نيست؟ آيا اين پسوند, لفظ را به معناى موردنظر كه همان (اللّه) است نزديك تر مى كند؟ يا برعكس, جزئى اضافى است و باعث دور شدن لفظ از معناى اللّه مى گردد.
از نظر الميزان, لفظ جلاله, اسم يا عَلَم است; پس معادل فارسى آن نيز بايد همين گونه باشد, نه يك وصف.
خلاصه اينكه لفظ (خدا) معادل نزديك ترى براى (اللّه) است تا لفظ (خدا به علاوه پسوند وصفى (وند).
در بررسى اى كه انجام شد, به اين نكته پى برديم كه بيشتر ترجمه هاى كهن, لفظ (خدا) را به كار برده اند.٤٦ تحقيقى كه درباره ترجمه هاى كهن موجود در كتابخانه آستان قدس رضوى انجام پذيرفته است نيز اين نتيجه را تأييد مى كند; چرا كه از حدود ٢٦ مورد, در بيست مورد واژه (خدا) به كار رفته است.٤٧ نتيجه اينكه درك غالب پارسى زبانان, در طول تاريخ, از واژه اللّه, (خدا) بوده است.
عقيده نگارنده بر آن است كه پس از عرضه ترجمه مرحوم الهى قمشه اى و باتوجه به سلطنت اين ترجمه در پنجاه سال اخير,٤٨ امروزه لفظ (خداوند) در لسان عمومى مردم رواج بسيارى يافته است; اما هنوز مى توان ادعا كرد رواج واژه (خدا) بيشتر از (خداوند) است; زيرا همان مترجمانى كه (اللّه) در (بسم اللّه) را به (خداوند) ترجمه نموده اند, در ساير آيات (اللّه) را به (خدا) ترجمه كرده اند و اين امر, دليلى ندارد جز متبادر بودن معناى خدا از لفظ اللّه. به نمونه هايى از ترجمه مورد نقد, توجه فرماييد:
(بسم اللّه الرحمن الرحيم الحمدللّه رب العالمين)٤٩: به نام خداوند گسترده مهر مهربان. ستايش از آن خداست كه پروردگار جهانيان است.
(ختم اللّه على قلوبهم)٥٠: خدا بر دل آنها مهر نهاده است.
آمنا باللّه٥١: به خدا ايمان آورده ايم.
(يخادعون اللّه)٥٢: با خدا سخت نيرنگ مى بازند.
(فزادهم اللّه مرضا)٥٣: و خدا بر بيمارى شان افزود.
اشكال ديگرى كه مى توان بر ترجمه مورد نقد, وارد نمود, يكسان نبودن ترجمه لفظ جلاله است; به خصوص كه لفظ موردنظر (اللّه) عَلم بوده و در همه شرايط, معناى واحدى دارد.
بسيارى از مترجمان امروزى, احتمالاً به اين نكات توجه داشته اند كه بر به كارگيرى واژه (خدا) اصرار مى ورزند.٥٤
٢. (ذا يرفع ابراهيم القواعد من البيت واسماعيل ربنا تقبل منا انك انت السميع العليم) (بقره: ١٢٧).
ترجمه: (و در خاطر بياورد زمانى را كه ابراهيم و اسماعيل به ساختن و بالا آوردن پايه هاى آن خانه (كعبه) پرداخته و مى گويند: پروردگارا, اين عمل اندك را از ما بپذير… ).
الميزان ذيل آيه آورده است:
ربنا تقبل منا ليس على تقدير القول او ما يشبهه والمعنى يقولان ربنا الخ, بل هو فى الحقيقه حكاية المقول نفسه, … كانهما يشاهدان وهما المشتغفلان بالرفع والسامع يراهما على حالهما ذلك ثم يسمع دعائهما بالفاظهما من غير وساطة المتكلم المشير الى موقفهما وعملهما وهو من اجمل السياقات القرآنية… لا يوجد شىء من نوع بداعته فى التقبل بمثل القول ونحوه.٥٥ در جمله (ربنا تقبل منا) كلمه قول يا چيزى مشابه آن, در تقدير نيست تا معنا اين باشد: (مى گويند: ربنا… ), بلكه در حقيقت حكايت خود واقعه است; بدين بيان كه گويى آن دو در حال چيدن ديوار ديده مى شوند و صدايشان هم همان جا به گوش شنونده مى رسد; بدون نياز به اشاره و بيان متكلم… و اين از زيباترين سياق هاى قرآنى است;… و اين زيبايى در صورتى كه (گفتن) و امثال آن را در حكايت مى آورد, تأمين نمى شد.
مى بينيد كه الميزان به صراحت, در تقديرگرفتن لفظ (قول) و امثال آن را رد مى كند. بديهى است مترجم نبايست از كلمه (مى گويند) استفاده مى كرد; چرا كه كاملاً مخالف الميزان است.
٣. (يا بنى اقم الصلاة وامر بالمعروف وانه عن المنكر)٥٦.
ترجمه: (اى پسرك من, نماز به پا دار و به شايسته ـ كه دين و خرد آن را به نيكى مى شناسند ـ فرمان ده و از كار ناشايست نهى كن).
كلمات داخل خط فاصله از اضافات مترجم است و الميزان ذيل آيه, چنين مطلبى ندارد; ولى به خواننده اين گونه القا مى شود كه اين مطلب, ذيل آيه آمده است. مترجم بايد اين قسمت را داخل كروشه قرار مى داد تا مشخص شود كلام الميزان نيست.
چه بسا در جاهاى ديگر الميزان به مطلب مذكور شده باشد, ولى باز هم دليل نمى شود كه ذيل اين آيه آورده شود; چون احتمال دارد علامه, به دليلى خاص, از اشاره به آن صرف نظر كرده باشد.
٤. (ثم أنشأنا من بعدهم قرنا ءاخرين * فارسنا فيهم رسولاً منهم أن اعبدوا اللّه مالك من إله غيره أفلا تتقون)٥٧.
ترجمه: سپس در پى آنان نسلى ديگر (قوم ثمود) را پديد آورديم و در ميانشان پيامبرى از خودشان به رسالت فرستاديم با اين پيام كه: خداوند يكتا را بپرستيد كه شما را جز او معبودى شايسته پرستش نيست; آيا از كيفر او پروا نمى كنيد كه به يكتايى او فكر مى ورزيد؟)
به جز تفسير (قرن) به (نسل), هيچ يك از توضيحات تفسيرى, در الميزان وجود ندارد و مترجم, اين توضيحات را اضافه كرده است!
٥. (نودوا ان تلكم الجنة اورثتموها) (اعراف: ٤٣).
ترجمه: (بهشتيان را ندا دهند كه اين همان بهشتى است كه آن را به سزاى كارهايى كه انجام مى داديد, ميراث شما ساخته اند).
الميزان آورده است:
فى الاشارة بلفظ البعيد (تلكم) اشارة الى درجة الجنة.٥٨ استفاده از لفظ بعيد (تلكم) براى اشاره به درجه [والاى] بهشت است.
مترجم, اشاره بعيد را به (اين) ترجمه كرده و باعث ضايع شدن نكته ظريفى شده است كه الميزان بدان اشاره نموده است.
٦. (تلك ءايات الكتاب) (حجر: ١).
ترجمه: (اينها كه به سوى تو فرستاده مى شود, آيات اين كتاب آسمانى است).
در اين مورد نيز (تلك) به (اينها) ترجمه شده است و علامه در اين مورد نيز مى گويد:
أن التعبير بتلك وهى للإشارة الى البعيد لذلك (عظم شأنه وفخامة امره).٥٩ استفاده از تلك كه براى اشاره به دور به كار مى رود, به همان دليل (عظمت و بزرگى شأن قرآن) است.
٧. (إن اللّه كان لطيفاً خبيراً) (احزاب: ٣٤).
ترجمه: (علم و قدرت خدا نافذ است و او به هر چيزى آگاهى دارد).
علامه, ذيل اين آيه, هيچ سخنى در مورد (لطيف) به ميان نياورده است. روال كار مترجم, در چنين مواردى اين است كه از قسمت هاى ديگر الميزان كمك گرفته, ترجمه مناسبى ارائه مى نمايد.
علامه در چند موضع, (لطيف) را تفسير نموده اند; از جمله:
١. ذيل آيه ١٠٣ انعام: رقيق و نفوذكننده در شىء;٦٠
٢. ذيل آيه ١٤ ملك: نفوذكننده در درون اشياء و مطلع بر جزئيات وجود آنها و آثارشان;٦١
٣. ذيل آيه ١٠٠ يوسف: اسمى كه دلالت دارد بر حضور و احاطه از فروع احاطه اوست كه به واسطه نفوذ قدرت و علم او به وجود آمده است. ٦٢
از موارد فوق, مى توان نتيجه گرفت در واژه لطيف, اين معانى وجود دارد: مطلع از جزئيات اشياء, نفوذ در درون اشياء, آگاهى كامل از درون اشياء (شايد باريك بين يا تيزبين, معادل هاى مناسبى براى لطيف باشند). ترجمه لطيف, هرچه باشد, مسلماً نفوذ قدرت, از قيود آن نيست. آرى, علامه ذيل آيه ١٠٠ سوره مباركه يوسف, منشأ احاطه بر باطن اشيا را احاطه خدا بر همه چيز دانسته و منشأ اين احاطه فراگير را نفوذ قدرت و علم او مى داند; اما اين بدان معنا نيست كه مفهوم قدرت, در معناى لطيف, وجود داشته باشد. چنين تفسيرى, خلط بين منشأ و نتيجه است.
بنابراين, اگر درصدد انعكاس مطلب علامه در مورد منشأ اين علم باشيم, شايد بتوانيم اين گونه ترجمه نماييم: (خدا به واسطه نفوذ قدرت و علمش, بر درون اشيا احاطه داشته و بر همه چيز آگاه است).
اشكال ديگرى كه مى توان مطرح نمود, اين است كه در مواردى كه علامه از ذكر توضيحات تفسيرى, صرف نظر نموده, مترجم مى بايست فقط به اندازه رفع نياز به قسمت هاى ديگر مراجعه نموده, از بيان ساير توضيحات تكميلى اجتناب نمايد; زيرا ممكن است آن توضيحات فقط مناسب همان قسمت ها باشد; بنابراين, ترجمه مناسب تر اين گونه است: (خدا بر درون اشياء احاطه داشته و به همه چيز آگاه است) و بهتر از آن: (خدا باريك بين و به همه چيز آگاه است).
بخش دوم: چندگانگى در حذف يا انعكاس مطالب الميزان
بديهى است همه مطالب الميزان ـ كه بيست مجلد است ـ را نمى توان در ترجمه منعكس نمود; در نتيجه, يكى از مهم ترين مسائل اين ترجمه, گزينش مطالب الميزان بوده است. حال سؤال اين است: معيار مترجم در اين گزينش چه بوده است؟
در بررسى اى كه منتقد اين ترجمه انجام داده, به اين نتيجه رسيده است كه تقريباً تمامى مباحث فلسفى و روايى حذف يا بعضاً به پانوشت ها منتقل شده است; همچنين مباحث اجتهادى و لغوى نيز حذف گرديده, به ذكر نتيجه بحث اكتفا شده است. مطالبى هم كه به علت طولانى بودن, امكان انعكاس آنها وجود نداشته, حذف شده اند; در نتيجه, فقط مطالبى آورده شده اند كه بتوان در چند كلمه به آنها اشاره كرد; اما در اين گونه موارد, شاهد برخورد سليقه اى مترجم هستيم; به اين صورت كه در موردى, مطالب الميزان به زيبايى منعكس شده و در موردى ديگر ـ كه مى شد با اضافه كردن تنها چند كلمه, به نكته اى از مطالب الميزان اشاره كرد ـ از اين امر دريغ شده است.
نمونه اول
(أينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم فى بروج مشيده وان تصبهم حسنة يقولوا هذه من عنداللّه وان تصبهم سيئة يقولوا هذه من عندك) (نساء: ٧٨).
ترجمه: (گمان نكنيد كه اگر در جهاد حضور نيافتيد از مرگ در امان مى مانيد; هر كجا باشيد شما را مرگ درمى رسد, هرچند در دژهايى استوار و مرتفع به سر بريد; و اگر خيرى به آنان رسد, مى گويند: نيا از جانب خداست و اگر شرّى به ايشان رسد, مى گويند: اين از جانب توست).
در الميزان ذيل اين آيه, به چند نكته اشاره شده است:
١. (اينما تكونوا يدرككم الموت) درباره كسانى است كه از جهاد شانه خالى كرده اند.٦٣ اين نكته در ترجمه منعكس شده است.
٢. منظور از (خير) فتح و ظفر و غنيمت است.٦٤ به اين نكته اشاره اى نشده است.
٣. منظور از (شر) قتل و جرح و بلواست.٦٥ به اين نكته نيز اشاره اى نشده است.
٤. منظور از اسناد شرّ به پيامبر, ضعف رأى و… است;٦٦ به اين نكته هم اشاره اى نشده است.
ملاحظه مى كنيد كه براى انعكاس نكته اول سيزده كلمه به متن اضافه شده است; در حالى كه براى انعكاس مجموع نكات دوم و سوم و چهارم, تنها اضافه كردن شش كلمه كافى بود;٦٧ ولى هيچ توجهى به آنها نشده است; افزون بر اينكه با اضافه شدن همين چند كلمه, غناى ترجمه بسيار افزايش مى يافت.
آيه مذكور مى توانست به اين صورت ترجمه شود: (اگر پيروزى و غنيمتى به آنان رسد, مى گويند: اين از جانب خداست و اگر قتل و آسيب و گرفتارى به ايشان رسد, مى گويند: اين از بى كفايتى توست).
نمونه دوم
(وما يتبع اكثرهم الا ظنا إن الظن لايغنى من الحق شيئا إن اللّه عليم بما يفعلون)٦٨.
ترجمه: (و بيشترشان جز از پى گمان نمى روند; در صورتى كه گمان براى رسيدن به حق هيچ بسنده نيست. قطعاً خدا آنچه را براساس پندار عمل مى كنند, مى داند).
الميزان در ذيل اين آيه, به دو نكته اشاره دارد:
١. منظور از (اكثرهم) توده مردند كه پيرو پدران خود هستند.٦٩ به اين نكته هيچ اشاره اى نشده است.
٢. منظور از (مايفعلون) اعمالى است كه براساس گمان انجام داده اند.٧٠ به اين نكته اشاره شده است.
بسيار به جا بود به نكته اول نيز اشاره شده, چنين ترجمه مى شد: (بيشترشان, به تقليد از پدران خود, جز از پى گمان نمى روند… ).
چه فرقى ميان نكته اول و دوم هست كه يكى منعكس شده و ديگرى متروك مانده است؟ نياز به توضيح نيست كه اضافه كردن همين چند كلمه, چه مقدار بر غناى ترجمه مى افزايد.
نمونه سوم
(ولو يؤاخذ اللّه الناس بما كسبوا ما ترك على ظهرها من دابة ولكن يؤخرهم الى اجل مسلمى)٧١.
ترجمه: (و مقدر نيست كه همه گنهكاران در دنيا كيفر شوند; اگر خدا همه مردم را به سزاى گناهانى كه انجام داده اند مؤاخذه مى كرد, بر روى زمين هيچ جنبده اى باقى نمى گذاشت, ولى كيفر آنان را تا سرآمدى معين به تأخير مى اندازد و به آنان مهلت مى دهد).
الميزان ذيل اين آيه, نكاتى را بيان نموده است:
١. آيه مذكور, جواب اين سؤال مقدر است كه چرا خدا با اين همه قدرتى كه دارد, به عقاب مجرمان نمى پردازد.٧٢ به اين نكته به زيبايى اشاره شده است.
٢. مراد از (اجل مسمى) يا موت است يا قيامت.٧٣ اين نكته ناديده گرفته شده است.
ترجمه مى توانست اين گونه باشد: (كيفر آنان را تا قيامت به تأخير بيندازد), يا (كيفر آنان را تا مرگ به تأخير بيندازد).
باز هم اين سؤال پيش مى آيد كه چرا براى اشاره به نكته اول, نُه كلمه اختصاص يافته است, ولى نكته دوم كه نه تنها باعث طولانى شدن نمى شود, بلكه ترجمه را كوتاه تر مى كند,٧٤ مهجور مانده است؟
در ترجمه اين آيه, اشكال ديگرى نيز به چشم مى خورد: كلمه (دابه) در معناى (حيوان) ظهور دارد, ولى از نظر علامه, مراد از آن (انواع انسان ها) است:
والمراد بالدابه كل ما يدب فى الارض من انسان ذكر او انثى او كبير او صغير.٧٥ مراد از دابه هر جنبده روى زمين است كه عبارت باشد از انسان هاى مذكر يا مونث يا بزرگ يا كوچك.
مترجم بايد ابهام را از كلمه زدوده, مشخص كند مراد از دابه, هر جنبده اى نيست, بلكه مراد از آن, انواع انسان هاست; پس مناسب بود به اين صورت ترجمه مى شد: (بر روى زمين هيچ انسانى را باقى نمى گذاشت).
ممكن است بر منتقد خرده گرفته شود كه علامه در ادامه فرموده اند:
… احتمل ان يكون المراد كل ما يدب فى الارض من حيوان.٧٦ احتمال دارد كه مراد, هر جنبده روى زمين است كه عبارت باشد از حيوان.
و گفته شود ترجمه براساس اين احتمال بنا شده است. در جواب بايد گفت: اين برخلاف روش مترجم است; چرا كه روش ايشان در مورد احتمالات مختلف, بيان احتمال مختار علامه است. در مقدمه اين ترجمه آمده است:
علامه طباطبايى در تفسير الميزان چه بسا… براى يك آيه يا جمله اى از آيه, چند معنا ذكر كرده باشد. چنانچه يكى از آنها را تأييد كرده باشد, همان, مبناى ترجمه قرار خواهد گرفت.

كلام پايانى
اصل وجود ترجمه اى بر مبناى الميزان, بسيار ضرورى و مفيد به نظر مى رسد. ترجمه حاضر تا اندازه زيادى به اين نياز پاسخ داده و نسبتاً موفق بوده است; اما داراى اشكالاتى است كه اميد مى رود در آينده رفع گرد; از جمله حذف و گزينش سليقه اى مطالب الميزان و وجود برخى مغايرت ها بين اين ترجمه و تفسير الميزان.
اين ترجمه, در ميان ترجمه هاى موجود, از كم غلطترين آنها به شمار مى رود; ولى در زمينه شيوايى و رسابودن, نمره خوبى كسب نمى كند.
در پايان, اين ترجمه را على رغم كاستى هايش, ترجمه مطلوبى ارزيابى كرده, استفاده از آن را خالى از لطف نمى دانم.
منابع
١. قرآن كريم.
٢. ابوالفتوح رازى, حسين بن على; روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن; مشهد: بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, ١٤٠٨ ق.
٣. ابوطاهر, اسماعيل بن خلف بن سليمان; العنوان فى القرائات السبع; بيروت: عالم الكتب, ١٤٠٦ ق.
٤. آيتى, عبدالمحمد; ترجمه قرآن كريم; تهران: سروش, ١٣٧٤.
٥. ابن منظور, محمد بن مكرم; لسان العرب; چ ٣, بيروت: دارالصادر, ١٤١٤ ق.
٦. ابى الخير, الحافظ محمد بن محمد الدمشقى; النشر فى القرائات العشر; تصحيح على محمد الضباع; مصر: المكتبة التجارية الكبرى, [مصر, بى تا].
٧. استاد ولى, حسين; (لغزشگاههاى ترجمه), بينات, ش ٣, سال اول, پاييز ١٣٧٣.
٨. الهى قمشه اى, مهدى; ترجمه قرآن كريم; قم: فاطمة الزهراء, ١٣٨٠.
٩. برهان, محمدحسين بن خلف تبريزى; برهان قاطع; به اهتمام محمد معين; چ ٦, تهران: اميركبير, ١٣٧٦.
١٠. بلاغى, سيدعبدالحجت; حجة التفاسير وبلاغ الاكسير; قم: حكمت, ١٣٨٦.
١١. حجت, هادى; درس نامه ترجمه قرآن كريم; قم: دارالحديث, ١٣٨٥.
١٢. حجتى, سيدمهدى; گلى از بوستان خدا; قم: بخشايش, ١٣٨٤.
١٣. خرمشاهى, بهاءالدين; ترجمه قرآن كريم; تهران: نيلوفر, ١٣٧٤.
١٤. ــــــــــــــ ; واژه نامه قرآنى; تهران: نيلوفر, ١٣٧٤.
١٥. ــــــــــــــ ; قرآن و قرآن پژوهى; تهران: نيلوفر, ١٣٧٤.
١٦. ــــــــــــــ ; قرآن پژوهى: هفتاد بحث و تحقيق قرآنى; تهران: مركز نشر فرهنگى مشرق, ١٣٧٢.
١٧. ــــــــــــــ ; (رؤياى ترجمه بى غلط قرآن); بينات, ش ٣, سال اول, پاييز ١٣٧٣.
١٨. ـــــــــــــــــ ; (نثر معيار در ترجمه قرآن كريم); بينات, ش ١٢, سال سوم, زمستان ١٣٧٥.
١٩. دهخدا, على اكبر; لغت نامه دهخدا; زيرنظر محمد معين; تهران: دانشگاه تهران, ١٣٣٧.
٢٠. ذهبى, شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان; معرفة قراء الكبار على الطبقات والاعصار; مصر: دارالكتب الحديث, [بى تا].
٢١. راغب, حسين بن محمد اصفهانى; المفردات فى غريب القرآن; دمشق: دارالعلم, ١٤١٤ ق.
٢٢. رضايى اصفهانى, محمدعلى; منطق ترجمه قرآن; قم: مركز جهانى علوم اسلامى, ١٣٨٦.
٢٣. سعيد, مصلح بن عبداللّه; كليات سعدى; تهران: فراورزى, ١٣٨٢.
٢٤. صادق نوبرى, عبدالمجيد; ترجمه قرآن كريم; تهران: اقبال, ١٣٩٦ ق.
٢٥. صفارزاده, طاهره; ترجمه قرآن كريم; تهران: جهان رايانه كوثر, ١٣٨٠.
٢٦. صفوى, سيدمحمدرضا; ترجمه قرآن كريم بر اساس الميزان: همراه با توضيحات و نكات تفسيرى; قم: فقه, ١٣٨٧.
٢٧. طباطبايى, محمدحسين; الميزان فى تفسير القرآن; چ ٥, قم: انتشارات اسلامى, ١٤١٧ ق.
٢٨. گروه فرهنگ و ادب بنياد پژوهشهاى اسلامى; فرهنگ نامه قرآنى; تهران, ١٣٧٢.
٢٩. فولادوند, محمدمهدى; ترجمه قرآن كريم; تهران: دارالقرآن الكريم, ١٤١٥ ق.
٣٠. فيض الاسلام, سيدعلى نقى; ترجمه و تفسير قرآن عظيم; تهران: فقيه, ١٣٧٨.
٣١. كريمى نيا, مرتضى; (چرا ترجمه كنيم و چرا؟); ترجمان وحى, ش ٢, سال اول.
٣٢. گرمارودى; ترجمه قرآن كريم; تهران: قديانى, ١٣٨٤.
٣٣. مجتبوى, سيدجلال الدين; ترجمه قرآن كريم; تهران: حكمت, ١٣٧١.
٣٤. مشكينى, على; ترجمه قرآن كريم; قم: الهادى, ١٣٨١.
٣٥. مصطفوى, حسن; التحقيق فى كلمات القرآن الكريم; تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب, ١٣٦٠.
٣٦. معرفت, محمدهادى; التمهيد فى علوم القرآن; قم: التمهيد, ١٣٨٦.
٣٧. ــــــــــــــ ; (ترجمه قرآن دقت ها و ظرافت ها); بينات, ش ٤٩, سال سيزدهم, بهار و تابستان ١٣٨٥.
٣٨. معزى, محمدكاظم; ترجمه قرآن كريم; قم: اسوه, ١٣٧٢.
٣٩. معين, محمد; فرهنگ فارسى; چ ٤, تهران: اميركبير, ١٣٦٠.
٤٠. مكارم شيرازى, ناصر; ترجمه قرآن كريم; قم: دارالقرآن الكريم, ١٣٧٣.
٤١. موسوى خوانسارى, محمدباقر; روضات الجنات فى اصول العلماء والسادات; قم: اسماعيليان, ١٣٩٠ ق.
٤٢. موسوى همدانى, سيدمحمدباقر; ترجمه تفسير الميزان; چ ٥, قم: دفتر انتشارات اسلامى, ١٣٧٤.

 ١. ر. ك به: بهاءالدين خرمشاهى; (رؤياى ترجمه بى غلط قرآن); ص٦٤.
٢. البته اين بدان معنا نيست كه ترجمه موجود, كاملاً مطابق با الميزان است, بلكه ناهماهنگى هاى بين اين ترجمه و الميزان وجود دارد كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
٣. ر. ك به: بهاءالدين خرمشاهى; (نثر معيار در ترجمه قرآن كريم); ص١٢.
٤. همچون (دادار) براى (مالك) (حمد: ٤, ترجمه خرمشاهى) و (كوشك) براى (قصر) (اعراف: ٧٤, ترجمه تفسير الميزان).
٥. ر. ك به: حسين استاد ولى; لغزشگاه هاى ترجمه; ش ١ـ٤.
٦. چند نمونه ديگر: ذَنَوبا (ذاريات: ٥٩) به (بهره) ترجمه شده است, نه گناه. لا أدراكم به (يونس: ١٦) به (شما را آگاه نمى ساختم) ترجمه شده است كه صيغه سيزدهم مضارع است (صيغه اول غايب نيست). احسن القَصص (يوسف: ٣) به (نيكوترين داستان) ترجمه شده است (زيرا قَصص, مفرد است)
٧. ر. ك به: محمدعلى رضايى اصفهانى; منطق ترجمه قرآن; ص ٣٠٥.
٨. بهاءالدين خرمشاهى; مقدمه ترجمه قرآن كريم; ص ٦٢٦.
٩. ر. ك به: محمدعلى رضايى اصفهانى; منطق ترجمه قرآن; ص ٣٠٤.
١٠. ابوالفتوح رازى; روض الجنان; ج ٢٠, ص ١٤١.
١١. ر. ك به: مرتضى كريمى نيا; (چرا ترجمه كنيم و چرا؟); ترجمان وحى, سال اول, شماره ٢. ١٢. زمر: ٣٠ـ٣١.
١٣. عصر: ٢.
١٤. براى نمونه: واژه (أرأيت). ر. ك به: همين نوشتار, بخش ضعف در رساندن پيام, نمونه سوم.
١٥. ر. ك به: محمدهادى معرفت; (ترجمه قرآن دقت ها و ظرافت ها); بينات, سال سيزدهم, ش ٤٩.
١٦. انفال: ٥٩.
١٧. ر. ك به: النشر فى القرائات العشر; ج ٢, ص ٢٧٧.
١٨. الميزان; ج ٩, ص ١١٤. ١٩. براى مثال, برگزيده تفسير نمونه به ضميمه متن قرآن, تنها پنج جلد است; همچنين تفسير كشاف پنج جلدى است.
٢٠. آمارگيرى از سى آيه قرآن كه به صورت اتفاقى از قسمت هاى مختلف قرآن انتخاب شده, صورت پذيرفته است. در اين آمار, حروف ربطى و اضافى, يك كلمه شمرده شده اند; همچنين هر جزء از كلمات مركب, به صورت جداگانه شمارش شده است.
٢١. فيل: ٢.
٢٢. عصر: ٢.
٢٣. يس: ٦٨.
٢٤. قدر: ٢.
٢٥. فرقان: ٢٩.
٢٦. ر. ك به: بهاءالدين خرمشاهى; واژه نامه قرآنى.
٢٧. ر. ك: بهاءالدين خرمشاهى, واژه نامه قرآنى.
٢٨. ذاريات: ٤٣.
٢٩. لسان العرب; ج ١٢, ص ٥٠٥.
٣٠. قدر: ٢.
٣١. قارعه: ٣.
٣٢. مرسلات: ١٤.
٣٣. التحقيق فى مفردات القرآن; ج ٣, ص ٢٠٦.
٣٤. قدر: ٢.
٣٥. قارعه: ٣.
٣٦. مرسلات: ١٤.
٣٧. مسد: ١.
٣٨. يس: ٨٢.
٣٩. يونس: ٤١.
٤٠. يونس: ٥٠.
٤١. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم; ج ٤, ص ١٤.
٤٢. همان. ٤٣. مانند: (يداه مبسوطتان): دستان او گشوده است (مائده: ٦٤).
٤٤. مانند: (لما سقط فى ايديهم): هنگامى كه افتاد در دست ايشان كه منظور پشيمانى است (اعراف: ١٤٩).
٤٥. الميزان: ج ١, ص ١٥.
٤٦. از جمله: تاج التراجم (قرن پنجم), طبرى (قرن پنجم), روض الجنان (قرن ششم), مواهب عليه (قرن دهم), منهج الصادقين (قرن دهم), لاهيجى (قرن يازدهم), دهلوى (قرن دوازدهم) و اثنى عشرى (١٣٣٥ ش).
٤٧. ر. ك به: فرهنگ نامه قرآنى; ج ١, ص ٢٣٧.
٤٨. ترجمه مرحوم الهى قمشه اى, مطلقاً رايج ترين ترجمه در پنجاه سال اخير بوده است (ر. ك به: بهاءالدين خرمشاهى; مقدمه ترجمه قرآن كريم, ص ٦٢١) و تاكنون بيش از صد بار تجديد چاپ شده است (ر. ك به: بهاءالدين خرمشاهى; قرآن پژوهى; هفتاد بحث و تحقيق قرآنى, ص ٤٥٧).
٤٩. حمد: ١ـ٢.
٥٠. بقره: ٧.
٥١. بقره: ٨.
٥٢. بقره: ٩.
٥٣. بقره: ١٠.
٥٤. مانند ترجمه هاى احسن الحديث, انصاريان, ترجمه الميزان, تشكرى, پاينده, حجة التفاسير, خسروى, سراج, طاهرى, فيض الاسلام, كاويان پور, مجتبوى, مجد و مانند آنها.
٥٥. الميزان; ج ١, ص ٢٨٢.
٥٦. لقمان: ١٧.
٥٧. مؤمنون: ٣١ـ٣٢.
٥٨. همان, ج ٨, ص ١١٦.
٥٩. همان, ج ١٢, ص ٩٦.
٦٠. همان, ج ٧, ص ٢٩٢.
٦١. همان, ج ١٩, ص ٣٥٥.
٦٢. همان, ج ١١, ص ٢٤٨.
٦٣. فلا ينبغى ان تتوهموا انكم لو لم تشهدوا القتال كنتم فى مأمن من الموت (الميزان; ج ٥, ص ٧).
٦٤. خير: الفتح والظفر والغنيمة (همان).
٦٥. شر: القتل والجرح والبلوى (همان).
٦٦. اسنادهم السيئات الى النبى(ص) فى معنى التطير به او نسبة ضعف الراى وردائة التدبير اليه… (همان).
٦٧. فتح ء و ء غنيمت ء قتل ء و ء آسيب ء و ء گرفتارى اى ء بى كفايتى ـ خير ـ شر ـ جانب = ٦ كلمه بيشتر.
٦٨. يونس: ٣٦.
٦٩. اما الاكثرون فانما اتبعوا آبائهم تقليدا لهم لحسن ظنهم (همان, ج ١٠, ص ٦١).
٧٠. المعنى أن اللّه عليم بما ياتونه من الاعمال يعلم أنها اتباع للظن (همان).
٧١. فاطر: ٤٥.
٧٢. والآيه واقعة موقع الجواب عن سؤال مقدر… (همان, ج ١٧, ص ٥٩).
٧٣. اجل مسمى هو الموت او القيامة (همان).
٧٤. سر ء آمد ء معين ـ قيامت = دو كلمه صرفه جويى.
٧٥. الميزان; ج ١٧, ص ٥٩.
٧٦. همان.